اختلال شخصیت وسواسی-جبری
اگر در جریان مطالب قبلی نبودهاید، به این پست مراجعه کنید که مقدمه کار است و مطالب نیز به هم مرتبطاند.
شخصیت وسواسی-جبری (OCDP) اگر شدت این مدلی بودنش کم باشد، خیلی خوب و مهربان است اما وای به حال وقتی که شدت قضیه زیاد باشد. بهطور کلی بر نظم و عقل و منطق و برنامه و ساختار بسیار تأکید دارند و همهچیز باید برایشان برنامه داشته باشد. ابهامپذیری پایینی دارند و نمیتوانند بپذیرند که در یک برنامهی تفریحی دقیقاً مشخص نباشد که دنگ هرکس چقدر است و کجا میخواهیم برویم و چقدر میخواهیم بمانیم و کی برمیگردیم. یکی از اینها اگر مشخص نباشد شاید نیایند.
حواسشان همیشه به دیگران هست و حمایتگرند و حتی در گروهها بهنوعی نقش مامان و بابا را دارند و افراد برای کمک و مشورت گرفتن یا کمک مالی به سراغشان میآیند و اینها هم خود را موظف میدانند که بقیه را هندل کنند. این که ببیند نیاز بقیه چیست برایشان مهم است و جمع را به دست میگیرند. با خودشیفتهها از این جهت تفاوت دارند که عقب مینشینند تا ببینند نظر دیگران چیست و ببیند چگونه میتواند کمک کند و سپس برنامه میچیند. درحالی که فرد خودشیفته اساساً حرف حرف خودش است و میافتد جلو و هرکسی هم دنبالش کرد، کرد.
خیلی و حتی بیش از اندازه عقلانیسازی میکنند و همین گاهی برایشان تبدیل به وسواس فکری میشود. مدام فکر میکنند و مشغول نشخوار فکریاند. وقتی دارند با شما صحبت میکنند فکرهای زیادی هم دارند و بعد از یک ساعت میبینید گفتگو و بحثتان با او به جایی نرسید؛ چون همهاش درحال شنیدن نشخوار فکری آنها بودهاید که چون کلافی هی درهم میپیچد. یک صحبت خیلی کوچک هم اگر بخواهید با او داشته باشید، شما را لای نشخوار فکری خودش گیر میاندازد و کلی صحبت نامربوط میکند. از بحث با آنها به جایی نمیرسید. شخصیتی که در کلاستر B باشد، به بدترین شکل هم که شده (فحش و کتک) قضیه را فیصله میدهد. درحالی که با اینها هرچه حرف میزنید به جایی نمیرسد. مثلاً حتی تهش باز میگویند «بعداً درمورد آن حرف بزنیم.» و نتیجه را مشخص نمیکند و در نهایت درگیر ابهامات خود میماند.
اغلب فکر میکنند ناکافیاند. برخلاف خودشیفتهها که اگر چیز کوچکی هم داشته باشند از آن کاه، کوه میسازند، اینها هرچه داشته باشند باز هم احساس میکنند کم است و به خودشان فشار میآورند تا بهتر شوند و جلوتر بروند. اگر امتحان یا کنکور داشته باشند، خود را از هر چیز تفریحی محروم ساخته و شب و روز درگیر آمادهشدن برای آن میشوند. یا اگر پروژهای در دست دارند، زندگی نمیکنند تا به پروژهشان برسند. لذا کمالگرا هستند. خیلی وقتها فشاری که به خود میآورند به جایی نمیرسد و در یک لوپ گیر میافتند و هدفی که برای خود مشخص میکنند بسیار بالاتر از وضعیت کنونیشان است و یک جایی دیگر نمیکشند و بعد که به آن نرسیدند هی خودسرزنشگری میکنند و بعد هدف جدیدی را برمیگزینند و باز نمیتوانند به آن برسند، اگرچه امید داشتند. لذا از جایی به بعد دیگر اهمالکار میشوند و میگویند من چرا تلاش کنم؟ من که نمیتوانم. صفر و صدیاند و یا باید پزشکی قبول شوند و یا دهسال پشت کنکور میمانند و وارد دانشگاه نمیشوند. این احساس ناکافیبودن را از شدت وسواسی-جبریبودنشان کم باشد، درون خود نگه میدارند اما اگر شدتش بالا باشد، این حس ناکافیبودن را به بقیه هم میدهند.
کنترلگر هستند. اگر وسواسی-جبریبودنشان شدیدتر باشد، کینهای هم میشوند. معمولاً افراد این تیپ، وسواس فکری-عملی هم دارند. همانطور که نمیتوانند تا لکهی روی ظرف تمیز نشده بیخیالش شوند، هی اشتباهی که شما در رابطهتان با او انجام دادهاید را هم یادآور میشوند.
چنان باید روی همهچیز کنترل داشته باشند که احساسات خود را هم تحت کنترل میگیرند و انقدر اضطرابشان سرکوبشده است که هیچ علامت اضطرابیای از او نمیبینید، اما در نشخوارهای فکری او و در خوابهای عجیب و غریب و آشفتهاش و شستن و آبکشیدن و چککردن و حرکتدادن دست و پایش عیان است. غیر از اینها، حتی ممکن است بهعنوان یک آدم بیخیال دیده شوند.
بعضی از آنها اجتماعیترند و بعضیشان هم درونگراتر.
از آن دسته والدین میتوانند باشند که میگویند بچهی من باید فلانجا برود و فلانجا نرود یا باید تا فلان مقطع و در فلان رشته درس بخواند.
چون ذهنشان خیلی درگیر این است که در آینده چه اتفاقی میافتد، افراد آیندهنگری هستند و مقتصد و صرفهجو و اهل پساندازکردن. اول رابطه هم باید هدف آن برایشان مشخص باشد تا بتوانند برنامهریزی کنند. اهل ریسک نیستند و از مشاغل آزاد خیلی خوششان نمیآید و بیشتر اهل مشاغل کارمندیاند چون وضعیت مشخصتری دارد و آخر ماه میدانند که روی چه مبلغی باید حساب کنند. بین معلمها، نظامیها، بانکدارها، روانشناسها، پزشکها و پرستارها زیاد پیدا میشوند. چون نظم و رسیدگی به حال دیگران در این مشاغل وجود دارد.
اکثر والدین سنتی ایرانی که رگههایی از شخصیت وسواسی-جبری را دارند (بهویژه مادرها) مایلاند فرزنداندشان کارمند یا معلم شوند.
زنان با این تیپ شخصیتی، در رابطهاشان بیشتر اهل پسانداز اند تا درخواست هدایای گرانقیمت.
مثالها: حمیدهی خیرآبادی (زن محمدعلی کشاورز در سریال پدرسالار) - هما در سریال پایتخت - آنجلا مرکل
ترکیب زن وسواسی-جبری و مرد خودشیفته (مانند هما و نقی در پایتخت) ترکیب خوبی میشود. چون وسواسیها یک احساس استقلال و عزت نفس هم دارند و یک خودشیفته نمیتواند آنها را له و خرد کند. مثلاً چون هما امورات خانه را در دست دارد نقی نمیتواند ادعای منم منم کند. درحالی که زن اگر تیپ وابسته باشد جلوی خودشیفتهها بهراحتی خرد میشود. وسواسیها اما با منطقی و واقعنگربودن میتوانند مرد خودشیفته را از توهمات خود دربیاورند. چنین محیطی نسبت به ترکیب زوج خودشیفته و وابسته برای بچهها نیز سالمتر است.
همچنین، وسواسیها اگر شدت مدل شخصیتیشان کم باشد، ایثارگرند. همانطور که در زمان آنجلا مرکل تعداد مهاجرها بیشتر شد و ترامپ که خودشیفته بود از او نفرت داشت، چون جلویش میایستاد.