The Blue Castle

Solitude... My coffin nail, to you I hail

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

اگر در جریان مطالب قبلی نبوده‌اید، به این پست مراجعه کنید که مقدمه کار است و مطالب نیز به هم مرتبط‌اند.


ویژگی بارز شخصیت ضد اجتماعی این است که معمولاً آدم‌هایی خونسرد و فاقد احساس همدلی‌اند. با هرگونه قاعده و هنجار و ضابطه عناد و دشمنی دارند و مایل‌اند هرجایی آنها را زیرپا بگذارند. به‌شدت هم کینه‌ای و انتقام‌جو هستند. زیاد دروغ می‌گویند، حتی اگر برایشان فایده‌ای نداشته باشد. پنج دقیقه اگر یک مکالمه‌ی عادی با او داشته باشید، شصت‌تا دروغ می‌گویند؛ بدون دلیل. از اذیت‌کردن دیگران هم لذت می‌برند. خیلی هم اهل پلن و نقشه‌ریختن‌اند. (مثلاً برای اینکه سر کسی کلاه بگذارند یا حالش را بگیرند.) در روابط عاطفی نیز سرد و سوء‌استفاده‌گر هستند. اگر به روانشناس مراجعه کنند، علائم بیماری دیگری را از خود نشان می‌دهند و وقتی از اتاق درمان می‌آیند بیرون خوشحالانه به خود می‌بالند که چه خوب درمانگر را گول زده‌اند. 

تفریحاتشان در کودکی اذیت‌کردن حیوانات بوده. دست‌انداختن و فریب‌دادن به آنها لذت می‌دهد. اول ماشین خش می‌اندازند، بعد زنگ در همسایه را می‌زنند و در می‌روند، بعد هم زمینه‌ی آزارشان گسترش می‌یابد و می‌گویند برویم دست و پای بچه‌ی همسایه را ببندیم و کتکش بزنیم اصلاً. درد دیگران را نمی‌تواند تشخیص بدهند، لذا برایشان اهمیتی ندارد. ترسو نیستند. کلاً احساسات خاصی ندارند. اگر شدت اختلال در آنها پایین باشد صرفاً احساساتشان در درجه و شدت پایینی قرار دارد.

 خشمی هم که نسبت به جامعه دارند، معمولاً در واقع نسبت به کارهایی بوده که خانواده‌شان با آنها کرده. 

مردی که دست بزن دارد، اگر مرزی باشد بعد از این که خشمش فروکش می‌کند یکهو غذاب وجدان و تنفر از خود به سراغش می‌آید و با خود می‌گوید وای من چکار کردم و اینها. اگر ضد اجتماعی باشد اما بعدش حس منفی‌ای نمی‌یابد و حتی لذت هم می‌‌برد. در روابط خود سادیسم جنسی هم می‌تواند باشد.

هرچه شدت اختلال بیشتر باشد، گستره‌ی افرادی که ممکن است در تقابل با او آسیب ببینند نیز بیشتر می‌شود. مثلاً در شدت پایین، ممکن است با اعضای خانواده خود کاری نداشته باشند حداقل. همچنین، در شدت پایین آدم‌های چرب‌زبانی هستند، برای همین مسئول فروش، وکیل، مسئول پذیرش و غیره‌ی خوبی می‌شوند و حتی سیاستمداران خوب و موفقی از آنها درمی‌آید. درحالت شدید اما قاتل زنجیره‌ای می‌شوند. بخش نورون‌های آیینه‌ای برای تشخیص احساسات دیگران است، در این افراد کار نمی‌کند. 

خیلی ممکن است که خودشان را به آدم‌های وابسته نزدیک کنند؛ البته جهت استفاده. 

مثال‌های واقعی: جفری دامر - اکبر خرم‌دین (دقت کنید که ذنش که هم‌دستش بود کندذهن بود و چون ضعیف بود او را برای استفاده نزدیک خود نگه داشته بود.) پوتین هم تا حدودی چنین شخصیتی دارد اما لزوماً به سطح اختلال نرسیده. 

مثال غیرواقعی: جوکر

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس