اختلال شخصیت مرزی
اگر در جریان مطالب قبلی نبودهاید، به این پست مراجعه کنید که مقدمه کار است و مطالب نیز به هم مرتبطاند.
شخصیت مرزی و دو قطبی شبیه هماند اما یکی نیستند. ویژگی بارز افراد با شخصیت مرزی، احساس پوچی عمیق درونی است. بهویژه وقتی تنها هستند. حس میکنند هویت بهخصوصی ندارند و هیچی نیستند و از خود متنفرند. لذا به شیوهای سعی میکنند این حس بد را تسهیل یا کمتر کنند تا مثلاً آن حس به آنها نگوید که خودشان را بکشند. مثلاً برای تسکین آن مواد مصرف میکنند. چون نمیتوانند تنها بمانند -که مساوی است با حس پوچی- خود را وارد روابط متعدد میکنند. و چون رابطه دارد برای او این حس بد را پر میکند، رابطه برای او خیلی مهم میشود. لذا به طردشدن خیلی حساس میشوند. در اول رابطه، فرد را بمبباران عاطفی کرده و کلی باج میدهد. اما بعد، کافی است کوچکترین نشانهای از پارتنر خود ببیند که قرار است روزی او را ترک کند. در آن صورت، آن روی خود را نشان میدهند و حتی ممکن است تهدید کنند و بگویند که خودکشی خواهند کرد. در آستانهی جدایی ممکن است فرد را تخریب هم بکنند. حتی ممکن است واقعاً خودکشی هم بکند چون خودش را هیچی نمیبیند و پوچ است و حالش به هم میخورد از خودش.
بعد از عصبانیشدن، اولین هدفشان خودشان هستند. به خودشان مشت میزنند یا سرشان را به دیوار میکوبند. یا زمانی که حالشان خوب نیست، دست خود را کات میکنند. خشم شدید و مضممن و نوسانات خلقی شدید دارند. زود عصبی میشوند و جوش میآورند. ممکن است صبح خیلی حالش خوب باشد و شروع کند به قربانصدقهرفتن دیگران، و ظهر به این نتیجه برسد که از همهی آنها متنفر است.
اغلب گذشتهشان را که بررسی کنید میبینید در کودکیشان کسی بوده که آنها را اذیت میکرده اما نمیتوانستهاند خشم خود را نسبت به آن فرد ابراز کنند. در نتیجه آن خشم را برمیگردانند به خودشان و خودشان را مورد ضرب و شتم و آسیب قرار میدهند.
از چیزهای اغراقشده خوششان میآید. لباس ساده مد نظرشان نیست، باید چیزی اغراقشده باشد. شخص نمایشی مایل است لباسش شیک هم باشد، اما شخص مرزی شاید لباسی بپوشد که از دهجا پاره شده یا نمادهای عجیبی روی خود دارد و از این جهت اغراقآمیز است. اگر بخواهد موتورسواری کند هم چیز ساده نمیخواهد. یک چیز سطح بالا میخرند و تیپ قوی و جلب توجهکننده میزنند. نسبتاً برونگرا هستند. متال و هارد راک باید گوش کنند و از صدای زیاد اگزوز و موتور هم خوششان میآید.
وقتی در فاز خوبی باشند، با پارتنر خود زیادی خوباند و کارهای اغراقشده انجام میدهند و کلی از خود مایه میگذارند. وقتی هم فازشان بد بشود دیگر خیلی بد میشوند. دیدگاهشان نسبت به دیگران صفر و صدی است. «وای این آقا چقدر گل است. چه آقاست.» بعد همین آقای گل اگر حرفی بزند که به مذاقشان خوش نیاید میگویند وای این دیگر چه آدمی است! من نمیخواهم او را دیگر ببینم هرگز و عجب آشغالی است و غیره.
مدام از این شاخه به آن شاخه میپرند. چون تکلیفشان مشخص نیست، احتمال تنوعطلببودنشان خیلی زیاد است. از این رشته به آن رشته، از این ورزش به ان ورزش، از این شغل به آن شغل و قصعلیهذه. مثلاً بعد از ده سال، یکهو از خواب بیدار میشوند و میگویند من دیگر نمیخواهم این را ادامه دهم. همینطوری.
چون انگار اینها از بیرون جسور و شجاع و خوشتیپ و فعال بهنظر میآیند و در عاشقی صد خود را میگذارند، برای زنها مرد ایدهآل مینمایند.
اهل بزنبزن هستند و دعواییاند. چون برای خودشان ارزش قائل نیستند، بعد از اینکه در دعوا کتک بخورند و زخم بردارند، نشاندادن زخمها و کبودیها به دیگران برایشان جای پزدادن و افتخار دارد. خوشش میآید چون همان کاری است که وقتی تنها هستند با خودشان انجام میدهند. یعنی آسیبرسانی به خود.
اعتماد به نفس بالایی هم ندارند. وقتی در محیط ناسالم هم قرار بگیرند و به فردی ضد اجتماعی بر بخورند، یک گنگ تشکیل میدهند که شخص ضد اجتماعی افراد خود که غالباً مرزی هستند را از پشت صحنه به دعوا میفرستد و مرزیها هم غالباً او را میپرستند و نقش پدر را برای آنها دارد. خود فرد ضد اجتماعی معمولاً دست به کاری نمیزند و مرزیها برای او اغلب ابزار میشوند. یوگنی پریگوژین خودش ضد اجتماعی بود در روسیه. افرادی که جرمشان سنگین بود را در زندانها مییافت و با پاداش کاهش مجازاتشان آنها را میفرستاد تا در اوکراین بجنگند و گروهی را به نام وگنر با مرزیها تشکیل داد.
خودشیفتها رویاپردازتر از مرزیها هستند.
افراد مرزی مذهبی از آنهایی هستند که دیدگاهشان نسبت به خدا، دیدگاهی است که به یک گندهلات دارند. مثلاً میگویند خیلی «بامرام» است و «مصبت را شکر.» و «مشتی از تو بعید بود!». انگار دارند با یک لات حرف میزنند. در عزاداریهای مذهبی قمهزنی انجام میدهند. (چون در تنهایی هم به خود آسیب میزنند.) یا افرادیاند که مراسم را خیلی با شدت انجام میدهند و اصلاً لباس خود را درمیآورند و زنجیرزنی و از این اغراقها. خلاصه هرجا چیزی اغراقشده، یک مرزی در آن اطراف است.
اهل تتوی زیاد هم میتوانند باشند چون باز هم آن سوزنی است که فرو میرود در پوست. لذا اینها هم خیلی دوستش دارند. البته بهطور اغراقشده. مثل تتلو که کل بدنش تتو است. البته اگر فردی عاشق تتو است، اگر علایم دیگر را داشته باشد مرزی محسوب نمیشود. همچنین، فردی که به خود آسیب بزند تا توجه و محبت بگیرد اگر علایم دیگر این نوع شخصیت را داشته باشد، مرزی محسوب میشود و در غیر آن صورت، شکمان به سمت شخصیت وابسته میرود.