The Blue Castle

Solitude... My coffin nail, to you I hail

اختلال شخصیت خودشیفته

اگر در جریان مطالب قبلی نبوده‌اید، به این پست مراجعه کنید که مقدمه کار است و مطالب نیز به هم مرتبط‌اند.


شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) خودبزرگ‌بین و متکبر است و مدام درحال به‌رخ‌کشیدن خودش و دستاوردهایش است. شخصیت‌های نمایشی هم البته به رخ می‌کشند، اما آنها بیشتر روی ظاهر مانور می‌دهند. شخصیت خودشیفته بین مردها شیوع بیشتری دارد تا زن‌ها. 

یا شما را خیلی می‌کوبد تا بالابودن جایگاهش را نشان دهد، یا مثلاً با نشان‌دادن ارتباط خود با آدم‌های مهم اینطور بنماید که بالاتر است. تیپ مردهای سنتی ایرانی هم خودشیفته است. نقی، ناصر ملک‎مطیعی، پدرسالار و غیره. اینها چون همیشه باید در جایگاه قله باشند و همه از آنها تبعیت بکنند، حسود هم هستند و نمی‌تواند ببینند از کس دیگری در کنار آنها تعریف شود. لذا یکی از روش‌های چزاندن آنها همین است. خود را به هر آب و آتشی می‌زنند تا نشان دهند که از آن فردی که از او تعریف می‌کنید بهترند. 

وقتی پیش آنها درد دل می‌کنید یکی از جواب‌هایشان این است که «من گنده‌تر از اینش را هم حل کرده‌ام.».  به‌نوعی در درد دل‌ها انگار می‌گویند من بهتر و قوی‌تر از تو هستم و همدلی و غمخواری از خودشان نشان نمی‌دهند. خوب‌بودن خود را جار می‌زنند. مثل ترامپ که می‌گفت پوتین به او گفته که «تو نابغه‌ای». اگر نابغه است چرا جار می‌زند؟ 

وقتی می‌بینید به‌عنوان دوست یا پارتنر، نمی‌توانید دو کلام با او درمورد خودتان صحبت کنید بدون اینکه او هی بحث را به مسائل مربوط به خودش بکشاند، قضیه تبدیل به اختلال شده. وگرنه صرفاً تیپ است.

دیکتاتورها غالباً خودشیفته‌اند.

اعتماد به نفس پایینی دارند، چون با کوچک‌ترین انتقادی به اعتماد به نفس پایینی دارند، چون با کوچک‌تریهم می‌ریزند. اتفاقاً اگر تاریخچه زندگی‌شان را هم بررسی کنید می‌بینید که در کودکی و نوجوانی آدمی خجالتی و کم‌حرف بوده‌اند و بعدتر این خودشیفتگی و منم‌منم‌کردن‌ها شروع شده. مانند قذافی که در فیلم‌های نوجوانی‌اش خجالتی بود و بعد هیولا شد. یا حشمت فردوس. معمولاً هم از نوجوانی به بعد این تیپ را می‌توان تشخیص داد.  

وقتی تنها هستند با خودشان حالشان خوب نیست و دروناً احساس تنهایی می‌کنند. حتی اگر کلی پاچه‌لیس دور خود جمع کرده باشند، نمی‌توانند خودشان را گول بزنند. 

خودشیفته‌ها به درمان خیلی خوب جواب نمی‌دهند چون همان کاری را در اتاق درمان می‌کنند که با بقیه می‌کنند. «نه بابا، من 50 تا کتاب روانشناسی خوانده‌‌ام. تو چه می‌گویی؟!»

افرادی که به‌طور اغراق‌آمیز فروتن هستند و مثلاً می‌گویند «من خاک پای شما هستم.» هم خودشیفته‌اند. چون هی می‌خواهند مدال پاک و فروتن و غیره بودن را بگیرند و این هم برای منافع خودشان است که نظر مثبتتان را جلب کنند و بعد یکجایی شما را زمین بزنند. این پاچه‌خواری‌ها و گنده‌کردن‌ها و بت‌سازی‌ها از فرد مقابل برای این است که بگویند «تو حق نداری یک قدم آن‌طرف‌تر بروی.» مثل فردی که کلی به شما می‌گوید استاد گرامی و فلان، و بعد که یکبار جواب پیام او را دیر دادید، پیام طولانی و سنگینی می‌نویسد با این مضمون که شما فلان نیستید که اینطور کردید و من این انتظار را از شما نداشتم و غیره و در نهایت نشان می‌دهند که از چشمشان افتاده‌اید. در واقع با ارزش‌بخشیدن به فرد مقابل، او را کنترل می‌کنند. 

از این حرف‌ها که «این که با من نبود و اصلاً از اولش هم آدم به‌دردبخوری نبود.» هم حرف خودشیفته‌ها بعد از جدایی است.

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس