جادوگران
بیا بریم سایت
کدوم سایت؟
همون سایتی که ولدمورت داره
های، بله
هری پاتر به کلهش زخم داره
های، بله
بچه، لردم را مزن
ارباب طاسم را مزن
زخم پاتر به رعدوبرق میماند، بله
زخم پاتر به رعدوبرق میماند، بله
بیا بریم سایت
کدوم سایت؟
همون سایتی که ولدمورت داره
های، بله
هری پاتر به کلهش زخم داره
های، بله
بچه، لردم را مزن
ارباب طاسم را مزن
زخم پاتر به رعدوبرق میماند، بله
زخم پاتر به رعدوبرق میماند، بله
تل متل توتوله
دوست هری جچوره
نه مو داره نه دندون
رُخاش عین سمندون
اسم اون هستش دابی
شبها میشه آفتابی
بلاتریکس جلاد
کرد آخر جن رو آزاد
قد من بود بلند به قامت سپیدار
میمردی هر روز برام ز آرزوی دیدار
یه روز شدم یواشکی برابرت پدیدار
جیغ کشیدی، ز خواب خرگوشی بگشتی بیدار
محکم گرفتیم تو بغل عین انار آبدار
منو چلوندی و شدم له، پاشیدم به دیوار
گفتی «مزاحم نمیشم، پس به امید دیدار»
گفتم «بابا بودی حالا، بده یه دونه سیگار»
دود کردیم و خنده زدیم، بعدش خدانگهدار
دفعهی بعدی نیومد، همین شد آخرین بار
دور شو از لرد چون خمارت میکند
با عنایت جاننثارت میکند
وُلدِ مورت و مولدِ وُرت و وُلتِ مُورْد
اختیار و انضباطش دل ببُرْد
تازهوارد هرچه حاضر داشتیم او قُر بزد
لیک من شاکی نباشم، حق بزد
من تساوی ذرهای نادیدمی در جبههها
چه بگویم؟ ای الهی نگیرید قانقاریا
اهل محفل را بنامند اهل نور
نور کِی آید گرفتار توی تور؟
ارتش تاریکیْ گستردهشبی است
عضو محفل همچو رخشاناختری است
بیشبِ تار اختری نایَد پدید
روزهنگام لیل و انجُم را که دید؟
بگشت از آسمان بر کرّهای نازل بلا
کودکی زرینهمو، دریاچهچشم و ناقلا
هوش کودک یک هوسْ آنی ربود
«هرکه دمب خر بدزدد کرده سود!»
پشت خر آمد همی دمبش کشید
کرّه جا خورد و مهاجم را ندید
کرهخر جفتک بزد روی دو پا
کار بچه با دمش بودی خطا
طفل بر پیشانیاش دستی نشاند
از سر ناراحتی اشکی فشاند
«دمب او را لعنتی شایسته است
کاین چنین به صاحبش وابسته است!»
کلهی کودک به سنگ هرگز نخورد
تا مال بود و مالکی، او میربود!
فکر کنم دست چپم، مثل من یه آدمه!
کارای بد میکنه، ادبش خیلی کمه!
روی دیوار زندان با میخی این جملات را حکاکی کرد و قهقههای دیوانهوار سر داد. گیر انداختن و خفهکردن ارتعاشات خندهاش از عهدهی چنگالهای شب نیز خارج بود.
بوی تعفن روحش آنجا را برداشته بود. درون مردابی از جنس تاریکی خودش دست و پا میزد. مایع چسبناکی پلکهایش را پوشاند.
نفسی عمیق کشید؛ از بازدمش حباب برآمد. سرش را به عقب هل داد.
باز خورشید موی قیرگون آسمان شب را تراشیده بود.
ریههایش دوباره هوا را میبلعیدند.
باز عروسک خیمهشببازی نیمهی دیگرش شده بود.
باید انگشتان عروسکگردان را قطع میکرد.
گمانم جایی نقل قولی شنیدم که میگفت آدم از کارهای نکردهاش بیشتر پشیمان میشود تا کارهای نکرده. بهنظرم لفظ کلام نوعی سفسطه آمد، آن هم صرفا به هدف ترغیب افراد برای کنارگذاشتن ترسهایشان. اما جدای از مقصود، بیایید فهوای خود جمله را بررسی کنیم. مثالی میزنم، شما تصمیم میگیرید به جای موزیسین، درس بخوانید و مهندس شوید. سالها بعد که یک پیر بوگندو شدید حسرت میخورید که چرا موزیسین نشدم؟ اما واقعیت این است که درست است که شما انتخاب کردید که موزیسین نشوید؛ اما این را هم انتخاب کردید که مهندس بشوید. در نتیجه اگر حالت برعکس رخ داده بود و شما موسیقی را انتخاب کرده بودید، (مسیر رفته) بعدا حسرت میخورید که چرا مهندس نشدم. اما در واقع شما انتخاب کرده بودید که موزیسین بشوید. در اصل، این ساختار جملهی حسرتمند است که بیشتر تمایل دارد از افعال منفی نظیر نشدن، نکردن و غیره استفاده کند. اما حقیقت، خاکستریتر از این حرفهای شعاری است. شما همیشه چند انتخاب دارید و یکی را از بین بقیه برمیگزینید. در نتیجه آن نقل قول مذبور بیشتر بازی با کلمات مینماید، بدون آنکه واقعا وارد ماهیت حسرت و پشیمانی بشود.
روزی روزگاری دانشمند شروری وجود داشت که واقعاً شرور نبود. اتفاقاً خیلی هم مظلوم بود. نیمهخرچنگهای مجنون این وصله رو بهش چسبونده بودن.
این دانشمند قصهی ما یه روز دلش برای دلمههای خونگی مامانش تنگ شده بود، پس تصمیم گرفت آشپزخونهش رو تبدیل به مقر آزمایشات زیرزمینیش کنه و با آزمون و خطاهای جورواجور بالاخره به کشف دستور پخت دلمههایی که مامانش میپخت نائل بشه. طفلکی کلی بیخوابی میکشید. مشت کمخوابی زیر چشماش بادمجون کاشته بود. کمکم یادش رفت اصلاً داشته روی چی آزمایش میکرده. حتی یادش رفت به آزمایشگاهی که توش شاغل بود بره. سیم تلفن خونه رو چیده بود و گوشیش رو هم انداخته بود تو چاه توالت و با بدرقهی سیفون راهیش کرده بود؛ چون باور داشت امواجش روی نتیجهی آزمایشاتش نتیجهی منفی میذاره. از اونجایی که مقداری پارانویا داشت آدرس خونهش رو هیچوقت به کسی نداده بود. پس هیچکدوم از همکارها و آشناهاش نیومدن بهش سر بزنن و ببینن توی چه منجلابی گیر افتاده.
یه روز با صدای عجیبی از خواب بیدار شد:
- بیسکوییت پتی بور میخوایم! ![]()
یه چیزی محکم دماغش رو گرفت و دادش رفت هوا.
- کاکائویی باشه! ![]()
چشمهاش رو باز کرد و چندبار پلک زد.
بترس از نیمهخرچنگ
که گیتی آرَد به چنگ
دینگدینگ دینگ
جینگجینگ جینگ
دینگ، جینگ، چیخ!
تا به خودش بیاد نیمهخرچنگها دورش رو گرفته بودن و سرودخوانی میکردن. انگار توی آکواریوم عظیمی گیر افتاده بود که به جای آب توش هوا بود و نیمه خرچنگها توش شناور بودن.
دوباره!
دینگدینگ دینگ
جینگجینگ جینگ
دینگ، جینگ، چیخ!
- باقلوایا! مماغ زندانی را کندید. ![]()
سلطان نیمهخرچنگ نگاهی گذرا به مباشرش انداخت و تابی به سیبیلش داد.
- ایش! ![]()
سپس چشمهای خیارکیاش رو عقب و جلو نموده، متوجه دانشمند ساخت.
- تو خالق مایی، باید خواسته هامون رو برآورده کنی. ![]()
- بردهداری دیگه ور افتاده! ![]()
- ما اشرف مخلوقات هستیم. فقط حکمرانی میکنیم. قانون حکم میکنه که مخلوقت رو گردن بگیری. وگرنه حق داریم گردنت رو بزنیم. از مماغ. ![]()
- این مخلوقه که باید خواستههای خالق رو برآورده کنه... تحریفکارا! من خلقتون کردم. خودم به چند و چونتون آگاهم. خودم میدونم صلاحتون چیه و به چه کاری میاید، از کجا میاید و به کجا میرید! ![]()
سلطان نیمهخرچنگ قهقهه زد.
- شک داریم که خودت هم بدونی. ![]()
- ![]()
دانشمند به راستی نمیدونست چطور به این نقطه رسیده بود، ولی رسیده بود و حالا جورش رو هم باید میکشید.
پرندهای پر میزد.
سپس جیز شد.
باران گرفت، خیس شد.
بیپدری آمد در قفسش نهاد و آب و نانش داد. خداوند پدرش را بیامرزد.
پرنده قوی شد و قفس را شکست. مانند تخمی که ز آغاز از آن سر برآورده بود.
سپس سوسماری از توی حلقش درآمد و گلوی سگ همسایه را درید.
گرازی تخم گذاشت.
اما گردنش نگرفت و تخم کپک زد.
آنگاه هاگهای تولیدشدهاش به خرسی چسبیدند.
خرس خارشش گرفت. زگیل داشت. پشت خود را به نزدیکترین درخت مالاند و خاراند خویش را.
سپس زیر آن درخت آلبالو محتویات مثانهاش را گم نمود و اشکریزان به سوی دامن مادرش شتافت.
هنوز در تأیین قلمرو نوب بود.
اما هاگها از تنش جدا شده و مثل جیمبو با باد پرواز میکردند.
هرکدام جایی تاریک، سرد و مرطوب یافتند و مشغول به رشد شدند.
مدتی بعد، گودریک از غار شیری سربرآورد.
هلنا از سوراخ گورکنی.
روونا از سولاخ دماغ زاغی.
و سالازار، از لانهی ماری.
و این چهار تن، هاگوارتز را بنا نهادند.
هرکی هم غیر از این بگه، دروغ گفته. ![]()
پترحف مکتیث پیونا پرچا. پرکه کامازو برسیج افکیدی، برنیض پاریه مارتیکامیل پانقیجا پسفغشه یسبیک پیسکام لاتمجر. طیضا نچوبسکا کاپیفا وانتکی ماسخوگ.
پیلگی ماکرتاب پولوبو ثیبا:
- ژیرا آموگا اگریسانا؟ شگجه صیتاله باتاگو! چکتی ابکیساخ؟! ![]()
مرکه سحفاو پیراچونه مکریفه. گردرا پاکیپ چاگه نادا:
- میسکیژ! پرنه برتوج. مجیس تیکا سیکراغ، نیهام؟ ![]()
- عاتبا ساکخیفا ماچور. شرخیث پهبو؟ بالبا ناکریخا! پرچیمو توندا! چایبا آنتیسا! ![]()
- مرنه پتقیم. ![]()
- پوشو تلوما کامیگا... سوکفمو موکوبا جیموژ. ![]()
السوب، چنکه زیتا اگچنله لوکاگ ارظیطو. پوسکو چامونا! مکخی مغتی نفزو.
آنیجا بنافد بیسکه واکوچ، کنچوت، پیلا، شگنید، گنله بیلاتا نیسکا قوتابن. اریس وونا جانجا ماتیبا بوتوقه. شنخو ماسفوبا مالچیخ. سولا موکفه شوبلتیخ تیشژا نسکه. کاغو پشکا، نا؟
کیگو ملنخپیغ سیزات بانژه. عگسر شضبه ژیتژی پرکغ شیلبت دالنم هکسو، مسگش جهمت پنتیقا دوکسوف بیگریخ ادبیح.
کوژسه گانف پرمیغ!
سونک قوتن زوپله خاجواک!
میشجر وکتو لاتگاماپی رانسیفادا!
- اجوس خافوس بنفی انجاگ. ![]()
- سبخی مژدنه، وک ژزجه نشکپ؟
- ژزجه نشکب، نکخیدو. ![]()
- سومپاغاپرنیگو! نجثا شیژدک قاتخه ابکوم. ![]()
استمپیر شیجا اولژه، دوبکی دزکو شسمیلدا. اوجژو نشبی پسفنه کربگی شلیمتز، هنیبه فلوکادشچا. سیظحه شگضیل منیجگاپنه آموپانا.