The Blue Castle

Solitude... My coffin nail, to you I hail

هاگوارتز چگونه بنا شد؟

پرنده‌ای پر می‌زد.
سپس جیز شد.
باران گرفت، خیس شد.
بی‌پدری آمد در قفسش نهاد و آب و نانش داد. خداوند پدرش را بیامرزد.
پرنده قوی شد و قفس را شکست. مانند تخمی که ز آغاز از آن سر برآورده بود.
سپس سوسماری از توی حلقش درآمد و گلوی سگ همسایه را درید.
گرازی تخم گذاشت.
اما گردنش نگرفت و تخم کپک زد. 
آنگاه هاگ‌های تولیدشده‌‌‌اش به خرسی چسبیدند. 
خرس خارشش گرفت. زگیل داشت. پشت خود را به نزدیک‌ترین درخت مالاند و خاراند خویش را.
سپس زیر آن درخت آلبالو محتویات مثانه‌اش را گم نمود و اشک‌ریزان به سوی دامن مادرش شتافت.
هنوز در تأیین قلمرو نوب بود.
اما هاگ‌ها از تنش جدا شده و مثل جیمبو با باد پرواز می‌کردند.
هرکدام جایی تاریک، سرد و مرطوب یافتند و مشغول به رشد شدند.
مدتی بعد، گودریک از غار شیری سربرآورد.
هلنا از سوراخ گورکنی.
روونا از سولاخ دماغ زاغی.
و سالازار، از لانه‌ی ماری.

و این چهار تن، هاگوارتز را بنا نهادند.

هرکی هم غیر از این بگه، دروغ گفته.

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس