The Blue Castle

Solitude... My coffin nail, to you I hail

سنگ

گوساله‌ای بود زیر یوغ.

سنگی داخل رودخانه بود.

رودخانه از سنگ تراوش می‌کرد.

یابو شلاق می‌خورد.

می‌پرورد در دلش آرزوی انسان بودن.

پس زد شلاق به آب، با سمِ چون سنگش.

قورباغه جست زد از لب جوی،

و پرید تا افق،

تا نباشد در دید این جهان پلشت.

و جهان در او بود.

و سنگ، منتظر.

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس