گربه نوروزی
گمانم همه این موجود بیمهره را نشناسند. نوعی لارو است، خیلی شبیه کرم پروانه که تپلی و پادار است. اما تفاوتش این است که پشم و پیل دارد، مثل گل شیشهشور، اما به نرمی موی گربه. تنوع رنگ هم دارد و قشنگترینش تنهی سبز روشن و موهای نارنجی است. از برگها و گیاهان هم تغذیه میکند ولی بیشتر روی زمین و کمتر روی درختان پیدا میشود، لذا احتمال اینکه یکهو له و شهید راه شکم شود بالاست.
امروز یک نارنجی مشکینپشمش را دیدم که کلهی برادرش در نزدیکیاش له شده بود زیرپا. وولوولان رفت زیر خارها و به تناول ناهار پرداخت. اشکی نریخت. خیلی هم خوشحال بود که حالا کل ارث پدر فقط به او خواهد رسید. بعد دوباره کمی وولید و در جوار سوسکک ریز و خاکستریای که بین سنگریزهها استتار کرده بود ایستاد و قدری با هم اختلاط کردند. نشنیدم چه میگفتند، اما دیدم که گربهنوروزی ناگهان از جا پرید و از سوسکه دوری جُست. گمانم سوسکه به او گفته بود حجابش را رعایت کند.
سپس به صخره نوردی مشغول شدم چونان بز کوهی. و در آنجا ایل و تباری از مشکینمویان دیدم و حواسم را جمع کردم که لهشان نکنم.
سپس یک سبز نارنجیمویش را دیدم که معلوم بود از خانواده مرفهی آمده چرا که بسیار تپل و مانند ماچ عمهها، آبدار بود. چوبی نازکی زیرش گرفتم و او به دورش میپیچید و شد عین میگو. حیران شدم که یعنی اگر چینیها بودند در همین حالت میگرفتند کبابش میکردند؟