The Blue Castle

Solitude... My coffin nail, to you I hail

آیشمن در اورشلیم

این کتاب را استادم معرفی کرد. زمانی که من تازه فقط صحنه‌هایی از فیلم Men Behind The Sun را دیده بودم و حالم بسیار بد بود و از بشریت هراسان شده بودم. فیلمی است درمورد پایگاه 731 ژاپن در زمان جنگ جهانی که تبدیل به یک آزمایشگاه شیطانی شده بود و بسیار disturbing تشریف دارد. در ژاپن هم تنها یکبار اکران شد و دیگر اجازه‌اش را ندادند. فیلم را هم یک یاروی چینی ساخته (از آنجا که در آن آزمایشگاه اکثر قربانیان چینی بودند و گمانم بعضی هم روس)

کتاب را چون از اشتراک بی‌نهایت یک‌هفته‌ای هدیه طاقچه خواندم، مطالعه‌ام هول‌هولکی بود و خیلی درآن دقیق نشدم. بیشتر توجهم را به قسمت‌هایی دادم که مربوط به مصاحبه‌ها با آیشمن می‌شد. کتاب درمورد جنایات آیشمن درمورد جامعه‌ی یهودی است. گویا آیشمن جزو افرادی بوده که حکم اعدام یهودیان را صادر می‌کرده‌اند و بعد از جنگ تحت محاکمه قرار گرفته بود. ملت فکر می‌کردند با مردی شیطان‌صفت یا روان‌پریش طرف باشند، اما در کمال تعجب از نظر روانی سالم سنجیده شد و در محیط خانواده هم آدمی معمولی و آرام بود. در واقع، او آدمی بسیار معمولی بود. البته دروغ‌گوی خوبی هم بود، اما در نهایت یک آدم معمولی بود که کاملا باور داشت کاری که دارد انجام می‌دهد درست است و و اعمالش ناشی از جرثومه‌هایی شیطانی نمی‌باشند. درحالی که اکثریت جامعه‌ی انسانی کارهای او را غیراخلاقی می‌دانستند. 

شاید واقعیت است که آدم عادت می‌کند. در پایگاه 731 هم اکثر آن دانشمندان افرادی معمولی بودند. می‌دیدیم که سربازی که آنجا بود چنان حالش از مشاهداتش بد می‌شود که به مسکرات پناه می‌‌آورد. اما در نهایت عادت می‌کنند چون خودشان را جزوی از سیستمی بزرگ‌‌تر می‌بینند و خودشان را مامور و ماذور می‌دانند و همه چیز را دستور آن آقا بالاسر. و اینطوری وجدانشان راحت می‌شود. حتی دستور صادر شد که آدم‌های مورد آزمایش یا ماروتا یا کُنده خطاب کنند تا از بار عاطفی اینکه دارد این بلاها را سر یک انسان، یک هم‌نوع می‌آورند، کاسته شود.

و من همچنان از آدم‌ها می‌هراسم. 

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس