سگهای ولگرد بانگو
والله انقدر این انیمه معروف و محبوب است که گمان نکنم لازم باشد چیزی درمورد داستانش بگویم. (که برای خودم خبر خوبی است چون این کار اصلا کیف نمیدهد.)
لذا میروم سراغ چیزهایی که جهت یادداشت مینویسم. راستش اولش پلات داستان چندان جالب نبود، (ایدهاش ولی چرا) اما فصل به فصل بهتر شد. راستش وقتی با داستانی مواجه میشوم که تنوع شخصیتها در آن بالاست، خواهناخواه سعی میکنم بگردم ببینم کدام شخصیت بیشتر شبیهم است اما خیلی وقتها در این زمینه ناکام میمانم. چون معمولا شخصیت داستانها خفنتر و به لحاظ ذهنی قویتر از مناند. گمانم نکنم به مهربانی و فداکاری آتسوشی باشم، لذا مظنونان بعدی لوسی مونتگومری و ادگار آن پو میباشند. جالب آنکه تواناییهایشان شبیه هماند؛ هردو میتوانند آدمها را ببرند در یک مکانی که در جهان نیست. لوسی میبرد در جهان ساختگی خودش، جایی که جایش همیشه امن است چون خودش خدای آنجاست. ادگار آلن پو هم میتواند آدمها را در فضای کتابهایش گیر بیاندازد.
گمان نکنم برای دنبالکردن ادامهی داستان به سراغ مانگا بروم، چون انیمهاش بیشتر میچسبد.
اغلب شخصیتهایش هم طوری طراحی شدهاند که ملت دل ببازند و برایشان فنگرلی کنند. ایش ایش ایش.