در باب نفرتپراکنان
از آدمهایی که نفرت پراکنی میکنند منزجر میشوم. چه موضعشان حق باشد و چه ناحق. چه کسی که به گروه یا سران گروه بهاصلاح حزبالهیها توهین میکنند و القاب فلان و بهمان میدهند و آرزوی نابودی تکتک همعقیدههایشان و طرفدارانشان را به ذلیلانهترین شکل ممکن دارند یا در آتش سوختنشان را با لذت تماشا میکنند؛ و هم گروه دیگر که هر چیزی بار سران دو کشور متجاوز میکنند یا عکسشان را میگذارند کف راهروی مترو که ملت خواهناخواه از رویشان رد شوند یا اشعار و آهنگ میسرایند با آروزی با خاک یکسانشدن کشورشان که شامل کودکانشان که خونشان غیررنگینتر از دانشآموزان میناب نیست هم میشود... همهی این کارها نفرتانگیز و رقتانگیزند. خصوصاً وقتی هنرهایی مانند شعر و موسیقی در راه نفرت به کار گرفته میشوند، درحالی که هنر قرار است از مسیرهای انسان به راه تعالی در انسانیت باشد، دلم میگیرد و حتی من هم نفرتزده میشوم؛ چرا که نفرت، نفرت میآورد.