کالانکوا

هرگز آدم گل و گیاه بازی نبودهام، اما شاید که دارم میشوم. دیروز سر راه دیدم گلفروشی انواع مختلفی از گل و گیاه را گذاشته برای فروش و از بین آن همه، این یکی چشمم را گرفت. بدجور هم گرفت و نمیدانم چرا. همینکه گلهای ریزریز نارنجی رو به گلبهی داشت دلم را برد چرا که هردو از رنگهای محبوبماند. هربار میبینمش یاد استانبولی پلو یا دمی گوجه میافتم. ( یا هرچه در محلهتان مینامندش، در محلهی ما که میگویند غذای معتادان)
خلاصه ما هم دلی به دریا زدیم و این خانم خوشگله را سوار کردیم آمدیم. خانهمان آفتابگیر نمیباشد. سر سوزن نوری که از پنجره اتاقم میآید ایشالا کفافش را بدهد. در ذرهبین نامش را سرچ کردم که شجرهنامهاش را دربیاورم. یکی دوتا سایت در نتایج جستجو پیدا شدند که البته هیچکدام بالا نیامد. صلوات. خدا پدر سازندگان برتینا را بیامرزد اما. چیزکی درموردش در این سایت مایتها نوشته بودند ولی تا حدودی بهدرد نخور بود و صبر میکنم تا دسترسی به وزیر رباتفسکی فراهم آید.
از کودکی تنها گیاهی که مایل بودم در خانه داشته باشم گیاه گوشتخوار بود. نه که علاقهای بهاش داشتم، میخواستم حشرات مزاحم را در تابستان شکار کند. ولی خب حالا این گله هم باشد.