The Blue Castle

Solitude... My coffin nail, to you I hail

می‌دانم

می‌دانم، گمان می‌کنی آنطور که باید یا می‌توانم خوب نیستم. می‌دانم، گمان می‌کنی لوس و بدجنسم. می‌دانم، در پندارت خیلی‌ها قابل تحسین‌تر از من‌اند و حسابی هم در دل و بر زبان ستایش‌شان می‌کنی. می‌دانم، گمان می‌کنی من یک گیاهِ حیف‌شده بیش نیستم. می‌دانم، گاهی از اینکه با من نسبتی داری خجالت‌زده می‌شوی ولی به روی خودت نمی‌آوری چون می‌دانی مسئولش تو نیستی، و باید اقرار کنم که این یک احساس متقابل است. می‌دانم، خودت هم در خیلی جنبه‌ها دست بالایی در برابرم نداری. می‌دانم، دلت می‌خواهد خوشحال باشم. می‌دانم، خصلت نیکوی دندان‌گیری در من نمیابی، خودم هم همینطور؛ اشکالی ندارد. می‌دانم، گمان می‌کنی من بد بار آمده‌ام، شاید حق با تو باشد. می‌دانم، هرچقدر هم کسی ازم تعریف کند همه‌اش دود می‌شود می‌رود هوا. می‌دانم، از دور همه‌چیز گل‌وبلبل است. می‌دانم، ممکن است بعدا حتی بیشتر به این پست اضافه کنم.

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس