Fullmetal Alchemist: Brotherhood
خیلی وقت بود در صف تماشا بود و بالاخره نوبتش رسید و خیلی هم چسبید. اولین آهنگ اندینگش، مثل اغلب آهنگهای اندینگ دهه دوهزار، حس دلتنگی بهخصوص و خالصانهای را در من برمیانگیزد.
از اولین آثار اکشن شونن (بهگمانم) بود که واقعاً نگاه واقع بینانهای به میزان خونریزی و زخمیشدن فرد و توان مبارزه و حرکتش پس از صدمات مربوطه را دارد. در ناروتو ما میدیدیم یارو وسط شکمش سوراخ میشد و عملا ستون فقراتش نصف شده بود ولی عینهو ملخ بپر بپر میکرد. به حق چیزهای ندیده. یا مثلاً گمانم در انیمه Angel of death بود که یارو لیترالی با خونش فرش قرمز راه افتاده بود هنوز میزد ملت را لت و پار میکرد. یا مثلاً در گینتاما به یارو تیری با سم فلجکننده زدند بعد در لحظاتی که فکر میکردند کارش ساخته است با نیروی اراده چنان مشتی زد که حریفش کتلت شد. هیجانهای الکی. ایش ایش ایش.
نکتهی دیگر آنکه در تقریبا در جدیترین مبارزات انیمه همچنان لمحهای از طنز و کمدی درکار بود. خیلی یکهویی. این حرکت را میپسندم. جو زیادی سنگین نمیشود.
شخصیت اصلی داستان که قدش کوتاه است هم مثل شیر دوست ندارد. اصلا چی شد که انسانها به خود اجازه دادند از شیر مادر دیگران بخورند یا بدوشند و بفروشند؟ بروید شیر مادر خودتان را بخورید! واه! در ردیت تاپیکی به نام shower thoughts بود که یکی در آن پستی گذاشته بود و حیران بود که یعنی اولین آدمی که اقدام به دوشیدن شیر گاو نموده چه در سرش میگذشته؟ من هم برایم سوال شد!
دوستی داشتم که باور داشت در هر آدمی یک گناه کبیره بولد است که یارو یا تبدیل به آن میشود یا از آن فرار میکند یا آن را میپذیرد. با توجه به این که این انیمه را قدیمها دیده بود، وسطهای کار اتفاقی در داستان افتاد که گمان بردم شاید منبع این اعتقادش همان اتفاق باشد.
البته من که نفهمیدم کدام گناه کبیره در من بولد است. راستش حتی بهنظرم حرکت سخیفی بوده که بعضی از آن موارد را گناه بدانیم. هرچیزی زیادش بد است دیگر. مثلاً شکمپرستی در این یک ماه اخیر مرا سرزنده نگه داشته و به شوق صبحانهی فردا میخوابم و برمیخیزم. شهوت هم اگر نبود تدارم نسل به کدام سو میرفت؟ حالا چه از راه اخلاقی چه غیر اخلاقی. انسانهای غارنشین میمونصفت که این چیزها سرشان نمیشد. تمدن و تکنولوژی هم که زد ما را افسرده کرد. انسان را به جنگلها برگردانید تا بیش از این دنیا و خودش را به گند نکشیده.
برای مزایای تنبلی بخواهیم مثال بیاوریم، مثلا زمانی که در نزدیکیتان موشک میزنند و شما حوصلهتان نمیشود فرار کنید بروید از آن مثلا مغازه بیرون، درحالی که ملت مانند آب شلنگ از درب خروجی به بیرون میگریزند. بعد موشک دومی میآید و ترکشش میخورد به همانها و دست و پایشان کنده میشود ولی شما سالم میمانید.
برای دروغ هم چیز داریم... چه میگویند بهاش؟ تقیه؟ همچین چیزی بود. دقیق هم نمیدانم چیست. حالا دروغ سفید که داریم. (اگر بعدش روسیاهمان نکند.)
برای حسادت دقیقا نمیدانم چه مزیتی میتوان گفت. البته آن را با قبطه که حسادت مثبت و عامل پیشرفت در نظر گرفته میشود اشتباه نگیرید.