دیدار نادیده
Sanagi 1405/1/4 09:15
قد من بود بلند به قامت سپیدار
میمردی هر روز برام ز آرزوی دیدار
یه روز شدم یواشکی برابرت پدیدار
جیغ کشیدی، ز خواب خرگوشی بگشتی بیدار
محکم گرفتیم تو بغل عین انار آبدار
منو چلوندی و شدم له، پاشیدم به دیوار
گفتی «مزاحم نمیشم، پس به امید دیدار»
گفتم «بابا بودی حالا، بده یه دونه سیگار»
دود کردیم و خنده زدیم، بعدش خدانگهدار
دفعهی بعدی نیومد، همین شد آخرین بار